تبلیغات
شرف الشمس

شرف الشمس
شهدا شرمنده ایم
قالب وبلاگ
قرن­هاست زمین انتظار مردانی اینچنین را می­کشد تا بیایند و کربلای ایران را عاشقانه بسازند و زمینه­ ساز ظهور باشند… آن مردان آمدند و رفتند، فقط من و تو ماندیم و از جریان چیزی نفهمیدیم …! 

شهید آوینی

عکس شهدا،بنر شهید،iran


برچسب ها: شهید، شهدا، شهید آوینی، دفاع مقدس، مهدویت، عکس شهدا، جنگ،
[ یکشنبه 3 شهریور 1392 ] [ 04:00 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
آماده شو برادر، وقتِ رفتن است ...
چکمه‌هایت را بپوش، ره‌‌توشه‌ات را بردار و هجرت کن ...
لاجرم، راه کمال انسان، از میدان جهاد می‌گذرد. و وای بر آنکس که در صحرای محشر سر از خاک بردارد و نشانه‌ای از معرکه‌ی جهاد در بدن نداشته باشد ...

شهید آوینی

عکس شهدا،شرف الشمس

برچسب ها: شهید آوینی، سید مرتضی آوینی، شهید، شهدا، دفاع مقدس، جنگ، عکس شهدا،
[ دوشنبه 21 مرداد 1392 ] [ 04:16 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]



مپندار که تنها "عاشورائیان "را بدان بلا آزموده اند و لاغیر...
صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است !
ای دل چه میکنی؟
میمانی یا میروی؟
داد از آن اختیار که تو را از حسین(ع) جدا کند ...!

شهید آوینی

برچسب ها: شهید آوینی، شهدا، شهید، فرهنگ عاشورا، امام حسین(ع)، انقلاب اسلامی، عکس شهدا،
[ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]


در ۲۵ تیر ماه ۱۳۶۹ امیر سرلشکر حسن هداوند میرزایی به فیض شهادت نائل آمد و پیکر ایشان در قبرستان کرخ الاسلامیه به خاک سپرده شد . در سال ۱۳۸۱ دستور نبش قبر ایشان و دیگر شهدا را دادند ، پیکر این شهید پس از ۱۲ سال بدون هیچ نقصی از دل خاک بیرون آورده شد و به همراه ۵۷۰ شهید اسیر دیگر که سرلشکر شهید عباس دوران هم در آن حضور داشت به میهن اسلامی باز گشت.
پیکر مطهرش در امامزاده موسی (ع) روستای خلیف آباد از توابع شهرستان پاکدشت پس از یک مراسم باشکوه به خاک سپرده شد.

پ.ن: و به قول شهید آوینی
، ما عرش را دیدیم. ما زمزمه جویبارهای بهشت را شنیدیم.






برچسب ها: شهید حسن هداوند میرزایی، شهید، شهادت، شهید عباس دوران، شهدا، دفاع مقدس، شهید آوینی،
[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 10:30 ق.ظ ] [ ] [ نظرات ]


یكبار سر چند قسمت از مطالب سوره، نامه تندی به سید نوشتم كه یعنی من رفتم. حالم خیلی خراب بود و حسابی شاكی بودم. پلك كه روی هم گذاشتم، حضرت زهرا(س) را دیدم و شروع به شكایت از سید كردم. ایشان فرمودند: « با پسر من چكار داری؟ » اما باز هم از دست حوزه و سید نالیدم. باز ایشان فرمودند: « با پسر من چكار داری؟ » بار سوم كه این جمله را از زبان خانم شنیدم، از خواب پریدم. وحشت سراپای وجودم را فرا گرفته بود. مدتی گذشت تا اینكه نامه سید به دستم رسید: « یوسف جان (یوسفعلی میرشكاك) دوستت دارم. هر جا می خواهی بروی، برو ... ولی بدان برای من پارتی بازی شده و اجدادم هوایم را دارند ... »


به نقل از یوسفعلی میرشكاك




برچسب ها: شهید آوینی، حضرت زهرا(س)، یوسفعلی میرشكاك، سوره، نامه، پارتی بازی،
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

هركس میخواهد ما را بشناسد داستان كربلا را بخواند.

شهید آوینی
نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب