شرف الشمس
شهدا شرمنده ایم
قالب وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت می‌دهم به اصول دین
اشهد أن لا اله الّا الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و اولاده المعصومین اثنی عشر ائمتنا و معصومیننا حجج الله.

شهادت می‌دهم که قیامت حق است. قرآن حق است. بهشت و جهنّم حق است. سوال و جواب حق است. معاد، عدل، امامت، نبوّت حق است.

خدایا! تو را سپاس میگویم بخاطر نعمت‌هایت
خداوندا! تو را سپاس که مرا صلب به صلب، قرن به قرن، از صلبی به صلبی منتقل کردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی که امکان درک یکی از برجسته‌ترین اولیائت را که قرین و قریب معصومین است، عبد صالحت خمینی کبیر را درک کنم و سرباز رکاب او شوم. اگر توفیق صحابه رسول اعظمت محمد مصطفی را نداشتم و اگر بی بهره بودم از دوره مظلومیت علی بن ابیطالب و فرزندان معصوم و مظلومش، مرا در همان راهی قرار دادی که آن‌ها در همان مسیر، جان خود را که جان جهان و خلقت بود، تقدیم کردند.

خداوندا! تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی که حکیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنه‌ای عزیز که جانم فدایِ جان او باد قرار دادی.

پروردگارا! تو را سپاس که مرا با بهترین بندگانت در هم آمیختی
و درک بوسه بر گونه‌های بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را یعنی مجاهدین و شهدای این راه به من ارزانی داشتی.

خداوندا!‌ای قادر عزیز و‌ای رحمان رزّاق، پیشانی شکر شرم بر آستانت می‌سایم که مرا در مسیر فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشیّع عطر حقیقی اسلام قرار دادی و مرا از اشک بر فرزندان علی بن ابیطالب و فاطمه اطهر بهره‌مند نمودی؛ چه نعمت عظمایی که بالاترین و ارزشمندترین نعمت‌هایت است؛ نعمتی که در آن نور است، معنویت، بی قراری که در درون خود بالاترین قرار‌ها را دارد، غمی که آرامش و معنویت دارد.

خداوندا! تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیر، اما متدیّن و عاشق اهل بیت و پیوسته در مسیر پاکی بهره‌مند نمودی. از تو عاجزانه می‌خواهم آن‌ها را در بهشتت و با اولیائت قرین کنی و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهره‌مند فرما.

خدایا! به عفو تو امید دارم‌ای خدای عزیز و‌ای خالق حکیم بیهمتا! دستم خالی است و کولهپشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشه‌ای به امید ضیافتِ عفو و کرم تو میآیم. من توشه‌ای برنگرفتهام؛ چون فقیر [را]در نزد کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟!

سارُق، چارُقم پر است از امید به تو و فضل و کرَم تو؛ همراه خود دو چشم بسته آورده ام که ثروت آن در کنار همه ناپاکی‌ها، یک ذخیره ارزشمند دارد و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است؛ گوهر اشک بر اهل بیت است؛ گوهر اشک دفاع از مظلوم، یتیم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم.

خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند]و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره کردهام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به سمت تو است. وقتی آن‌ها را به سمتت بلند کردم، وقتی آن‌ها را برائت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ این‌ها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی. خداوندا! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می‌کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک‌تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می‌دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پا‌ها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بینالحرمین حسین و عباست آن‌ها را برهنه دواندم و این پا‌ها را در سنگر‌های طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریمها، آن‌ها را ببخشی.

خداوندا! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می‌برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آنچنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!

خدایا! از کاروان دوستانم جامانده‌ام
خداوند،‌ای عزیز! من سال‌ها است از کاروانی به جا مانده ام و پیوسته کسانی را به سوی آن روانه می‌کنم، اما خود جا مانده ام، اما تو خود میدانی هرگز نتوانستم آن‌ها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه یاد شدند.

عزیز من! جسم من در حال علیل شدن است. چگونه ممکن [است]کسی که چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟ خالق من، محبوب من، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی؛ مرا در فراق خود بسوزان و بمیران.

عزیزم! من از بی قراری و رسواییِ جاماندگی، سر به بیابان‌ها گذاردهام؛ من به امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان می‌روم. کریم، حبیب، به کَرَمت دل بستهام، تو خود میدانی دوستت دارم. خوب میدانی جز تو را نمی‌خواهم. مرا به خودت متصل کن.

خدایا وحشت همهی وجودم را فرا گرفته است. من قادر به مهار نفس خود نیستم، رسوایم نکن. مرا به حُرمت کسانی که حرمتشان را بر خودت واجب کرده‌ای، قبل از شکستن حریمی که حرم آن‌ها را خدشه دار می‌کند، مرا به قافله‌ای که به سویت آمدند، متصل کن.

معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بار‌ها تو را دیدم و حس کردم، نمی‌توانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، اما آنچنان که شایسته تو باشم.



ادامه مطلب برچسب ها: سردار سلیمانی، حاج قاسم سلیمانی، شهید قاسم سلیمانی، وصیتنامه قاسم سلیمانی، سپاه قدس، ایران،
[ یکشنبه 30 شهریور 1399 ] [ 01:12 ق.ظ ] [ ] [ نظرات ]
[ سه شنبه 12 فروردین 1399 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]

من دنیا را طلاق دادم. خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقیاسها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و ازهمه چیز خود گذشتم. از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسی ترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد.


دکتر مصطفی چمران


برچسب ها: شهید، شهید چمران، شهدا، دفاع مقدس، مصطفی چمران، ایران، شرف الشمس،
[ چهارشنبه 14 آذر 1397 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]

امام علی علیه السلام:

ای اسیران آرزوها! بس کنید! زیرا صاحبان مقامات دنیا را، تنها دندان حوادث روزگار به هراس افکند، ای مردم! کار تربیت خود را، خود بر عهده گیرید و نفس را از عادت هایی که به آن حرص دارد، باز گردانید.

حکمت ۳۵۹



برچسب ها: امام علی ع، نهج البلاغه، شرف الشمس، اسلام، شیعه، ایران،
[ شنبه 10 آذر 1397 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
[ چهارشنبه 9 مهر 1393 ] [ 04:20 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
امام خامنه ای:

هر جائی که مردمان عافیت طلب و راحت طلب، در وسط میدان مبارزه، جائی برای خود باز نمی کنند و خطرپذیری نمی کنند، انسانهای مؤمن و مبارز را به تندی و افراطی‌گری متهم می کنند.


برچسب ها: امام خامنه ای، افراط گرایی، انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، ایران، انقلاب، سید علی خامنه ای،
[ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 12:26 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
ای شکست! تو کوچتر از آن هستی که ما را توبه دهی، و ای پیروزی! تو فقیر تر از آنی که به ما انگیزه دهی، ای زندگی! تو بی چیز تر از آن هستی که ما را محافظه کار بار آوری، ای مرگ! ای آشنای دیرینه کجایی؟ سرخ روی باش تا چنان در آغوشت کشم که صدای شکستن استخوانهایت را خود بشنوی.

شهید رضا نادری

برچسب ها: شهید، شهدا، دفاع مقدس، شهید رضا نادری، وصیتنامه شهدا، جنگ، ایران،
[ دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 10:04 ق.ظ ] [ ] [ نظرات ]
آنها که تصور می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه‌داری و رفاه‌طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه‌اند.

حضرت امام خمینی (ره)

امام خمینی

برچسب ها: امام، امام خمینی، انقلاب، جمهوری اسلامی، ایران، رهبر، khomeini،
[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 10:23 ق.ظ ] [ ] [ نظرات ]
پس از استقرار یهودیان در ایران توسط کورش، یهودیان جهت کسب قدرت به تدریج در لایه های حکومتی هخامنشیان نفوذ کردند. در زمان خشایار شاه، یهودیان با فریب و نیرنگ، یک دختر یهودی به نام « اِستِر » را وارد حرم سرای شاه ایران می کنند.
در یکی از مراسم های شاهانه، خشایار شاه از همسر خود؛ ملکه وشتی درخواست می کند که خود را بر حاضران عرضه کند. ملکه وشتی که بانوی عفیفی بود، از این کار اجتناب می کند. استر از این موقعیت استفاده می کند و خواسته ی شاه را انجام می دهد. استر با پیروی اش از خشایار شاه فاسد، خود را محبوب و نافذ می کند.
پس از مدتی استر با حیله ی، خاصی وزیر أعظم را برکنار و اعدام می کند. به دنبال آن، استر عموی یهودی خود را وزیر أعظم قرار می دهد.
پس از پنجاه سال از حضور یهودیان در ایران، زمانی که امپراطوری عظیم هخامنشی بیشترین وسعت و قدرت را داشت، بدست یهودیان می افتد. در داخل حرم سرا، استر یهودی و در دربار نیز وزیر أعظم یهودی به خشایار شاه می گفتند چه کند و چه نکند.

به خواسته ی یهودیان، شب 13 فروردین حکم قتل ایرانیان توسط خشایار شاه صادر می شود. عده ای از ایرانیان متوجه حکم صادر شده می شوند و به کوه ها می گریزند.
روز 13 فروردین، 77 هزار ایرانی توسط یهودیان قتل عام می شوند. 15 قوم ایرانی در این روز از بین می رود.
هرساله یهودیان این روز را با عنوان عید پوریم بخاطر کشتن ایرانیان جشن می گیرند.



برچسب ها: 13 به در، ایران، کشتار ایرانیان، قوم یهود، عید پوریم، خشایارشاه، استر و مردخای،
[ سه شنبه 13 فروردین 1392 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
آیت الله سیستانی در دیدار تعدادی از روحانیون ایرانی از آنها پرسیده است شغل شما در ایران چیست؟
این افراد در پاسخ گفته اند نماز اقامه می کنیم و منبر داریم.
ایشان در واکنش گفته اند:" مگر نماز خواندن و منبر رفتن شغل است؟ مگر می شود شما در نظام اسلامی باشید و مشغله ای نداشته باشید؟ شما باید شغل در نظام داشته باشید و با نظام همکاری داشته باشید.


منبع : مشرق نیوز



برچسب ها: آیت الله سیستانی، روحانیت، شغل روحانیت، شغل، ایران، روحانی ایرانی، نظام اسلامی،
[ پنجشنبه 24 اسفند 1391 ] [ 05:38 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

هركس میخواهد ما را بشناسد داستان كربلا را بخواند.

شهید آوینی
نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic